السيد محمد حسين الطهراني

32

امام شناسى (فارسى)

مىشود و دوست دارد كه بين او و بين خدا هيچ حجابى نباشد به طورى كه او خدا را ببيند و خدا او را نظر كند ، بايد آل محمّد را دوست داشته و از دشمنان آنها بيزارى جويد و به امام آنها اقتداء نموده و پيروى نمايد ، در اين صورت خدا به او نظر مىكند و او به مقام ملاقات و ديدار خدا مىرسد » . از اين روايت استفاده مىشود كه اصلا مقام لقاء خدا بدون تبعيّت از امام صورت نخواهد گرفت و عاشقان و سوختگان بارگاه عزّش تا سر تسليم در حرم امامش نسپرند به عزّ وصول و مقام ديدار نائل نخواهند شد . لذا مىبينيم كه بسيارى از سالكين و عاشقين كه در به دو سلوك از عالم تشيّع محروم بوده‌اند چون داراى نيّت صادقه بوده و بدون عناد و لجاج سلوك كرده‌اند در عاقبت امر مطلب بر آنها مكشوف شده است ، آنها مقام ولايت را اعتراف و از شيعيان پاك گشته‌اند ، و اگر چه در زمان تقيّه مىزيسته‌اند ، ولى از كلمات و اشارات ، بلكه بعض از تصريحات آنها ارشادشان به مقام حقّ مشهود است . جهت ديگر از بحث در روايت وارده از رسول خدا آنكه : انسان بايد معرفت به امام زنده و ظاهر پيدا كند تا به مرگ جاهلى نمرده باشد . امام زنده ، معلّم و دستگير و صاحب ولايت مطلقهء فعليّه ، و قادر بر افاضهء انوار ملكوتى در دل مؤمن ، و مسيطر بر عالم ملك است ، و پيروى از دستورات و سنن رسول اكرم تنها ، يا امامانى كه بدرود حيات گفته‌اند بدون اتّكاء و تعلّم و تربيت از امام زنده مفيد و مثمر ثمر نخواهد بود ، و الّا چه نياز به پيغمبر اكرم باشد در صورتى كه حضرت ابراهيم عليه السّلام كه از دنيا رفته و صاحب شريعت بوده ممكن است از دستورات او پيروى نمود ؟ ! و بعد از رسول اللّه ديگر چه نيازى به امام زنده مولى الموحّدين امير المؤمنين عليه افضل الصّلاة - و السّلام باشد ؟ ! مگر آن مرد نگفت : كفانا كتاب اللّه « كتاب خدا براى ما كافى است » ما به آن عمل مىكنيم و نيازى به امام نداريم . اين سخن از درجهء اعتبار نزد اهل فنّ ساقط است . متابعت از دستورات پيمبر يا امامى كه مرده است پيروى از خواسته‌هاى نفس و اميال شخصى است كه آنها را پسنديده و به هرطور كه نفسش بخواهد تفسير و تأويل مىكند و سپس بدان عمل مىنمايد ، ولى متابعت از امام زنده حقيقتا تبعيّت از حقّ است . و علاوه ولايت و قدرت روحى در امام زنده است ، و لذا بازگشت تمام استشفاعات و توسّلات از صاحبان يقين از اولياء خدا و ائمّهء